پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
432
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اگر شما به آهنگ جنگ هستيد بايد شتاب كنيد و نگزاريد پادشاه اشكانى از اين دير كردن شما دلير شود . اكنون شما در برابر خود سورنا « 1 » و سيلاكيس « 2 » را داريد . ولى اينان براى آن است كه شما را از دنبال كردن پادشاه باز دارند و خود پادشاه بر سر راه گريز است . ولى همه اين گفتههاى او دروغ و راستى آن بود كه هوروديس لشكر خود را بر دو بخش كرده بخشى را با خود برداشته به ارمنستان تاخته بود كه از آرتاوازد كينه باز جويد و سورنا را با بخشى به پيشواز روميان فرستاده بود . اين كار نه از آن راه بود كه پروايى از روميان نداشت چنانكه برخى گفتهاند . چه اين باور نكردنى است كه او كراسوس يكى از بزرگترين مردان روم را به هيچ نيانگارد . شايد بتوان گفت احتياط به كار برده نخست سورنا را فرستاده بود تا بيم و اميد جنگ به دست او آزموده شود . اين سورنا هم يك مرد عادى نبود . بلكه در توانگرى و بزرگى خاندان و شهرت دومين كس ايران و در دليرى و توانايى نخستين كس آن سرزمين و در زيبايى چهره و نيكى اندام بيمانند بود . و با آنكه پنهان سفر مىكرد باز هزار شتر بنه او را مىكشيد و دويست گردونه پر از زنان برگزيده او بود و يك هزار سپاهى درست ابزار و بيشتر از آن اندازه از سبك ابزاران پاسبانان تن او بودند . دست كم ده هزار تن سواره از كسان و بستگان گرد سر خود داشت . خاندان ايشان از باستان زمان اين امتياز را داشتند كه چون شاه نوينى به تخت مىنشست تاج به سر او مىگزاردند و هوروديس پادشاه كنونى را هنگامى كه بيرون كرده بودند سورنا بود كه او را باز گردانيد . نيز اين سورنا بود كه چون شهر بزرگ سلوكيا را گرد فرو گرفتند پيش از همه از ديوار بالا رفته با دست خود سلوكيان را زده باز پس راند و شهر را بگرفت . هم در سايه اين شايستگىهاى خود بود كه كراسوس را برانداخت . كراسوس كه نخست در سايه دلگرمى كوركورانه و سپس در نتيجه سراسيمگى كار خود را بدانسان واژگونه گردانيد . بارى آريامنس توانست كه كراسوس را از كنار رود دور ساخته به دشت بكشد و راهى را كه پيش گرفتند تا دير مسافتى آسان و خوشآيند بود ولى كمكم سختيهاى آن پيدا شده
--> ( 1 ) . Surena ( 2 ) . Sillaces